خرید کردن آقای کوچولو
دريا نیازی نداره بزرگی شو ثابت کنه.......دیشب وقتی از شرکت رفتم پی رفیق بازی با رفقام، رفقایی که چند ساليه باهاشون آشنا شدم، دو رفیقی که به اندازه تمام عالم برام ارزش دارن، يکيشون ماه زندگيمه، یکی مهتاب. وقتی رفتم خونه دیدم دوست کوچولوی تن نازم دوید و رفت سمت آشپزخونه، رفت پشت همدم خونه قايم شد، همدم خونمون گفت حسین کوچولو کجاست؟ گفتم حتما رفته تو اتاق خواب. به هوای بازی کردن کمی چرخیدم تو خونه تا پیداش کنم. بالاخره رفتم و بغلش کردم و مرد کوچک پیدا شد. بعدش همدم خونه گفت که برم خرید. منم گفتم آقای کوچولو پاشو برو خیار شور بخر. تعجب کرد و گفت: من که کوچيکم. گفتم پسر پاشو برو خیار شور بگیر. خلاصه دید من کوتاه بیا نیستم،دوباره بهونه آورد و گفت: من که پول ندارم ، رفتم و یه پنج هزار تومنی آوردم دادم بهش . بلند شد دمپایی هاش رو پوشید و رفت. پایین پله ها که رسید گفت بابا تو اینجا وايميستي، گفتم آره شما برو. رفت . منم از دور حواسم بهش بود. رفت تا سر کوچه ، یه نگاه انداخت به کوچه که ماشین نیاد، بعد رفت سمت مغازه ، وقتی رفت تو مغازه منم بیرون وايسادم، صداش رو نشنیدم که چی به فروشنده گفت ولی مامانی بهش گفته بود دو هزار تومن خیار شور بخر. فقط دیدم آقای فروشنده داره خیار شور می کشه و می ریزه تو کیسه فریزر، بعد که تموم شد، آقای کوچولو پول رو گذاشت بالای میز و بقيش رو گرفت. دیگه منم رفتم داخل و سلام کردم و به آقای بقال گفتم که این ارباب ما گفت چقدر خیارشور بدي، گفت میگه نیم کیلو خیار شور بده. منم تشکر کردم و اومدیم بیرون. ارباب کوچولو خیلی خوشحال بود که خودش خرید کرده. برگشتیم خونه و به مامانی گفتم مامانی، حسین کوچولوی سه سال و چهارماهمون خودش رفته مغازه و خرید کرده.بعدش اومدیم و شروع کردیم به بازی و بعد شام و دوباره بازی. وقتی موقع خواب شد، تشکها رو که آوردم گذاشتمش بالای کابینت اپن، از اون بالا ميپريد روی تشک، انگاری که داره می پره تو استخر. بعد با هم کلی سرو کله زدیم که من اصلا نفهمیدم کی خوابم برد.


خرید کردن آقای کوچولو 
